معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
53
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
كه مجلس هر مرد و زن است ، در « 1 » بر روى من بندند ، و از فراخناى دنيا ، در ضيق لحد محبوس گردم ، و از مصاحبت ياران و مراقبت « 2 » غمگساران ، مأيوس مانم و در آن زاويهء « 3 » غم و اندوه ، غباوهء « 4 » كفن در سركشم با رنگ زرد ، و دل پردرد ، روى به ديوار لحد نهم ، و خطيب اديب زبان كه بر كرسى « 5 » دو پايهء اسنان ، خطبهء توحيد مىخواندى ، در آن منزل پرهول ، از نطق و قول ، بازماند . دندانهائى « 6 » كه چون درّ يتيم ، خراج مملكت تن ، و چراغ شبستان بدن بودى ، چون مهرهاى نرد از هم فروريزد ، و لبهاى چون لعل بدخشانى گل گهرباى گل گورستانى « 7 » گردد . نى نى جان شريف از كالبد « 8 » كثيف ، بيرون رفته ، دل لطيف ، از هول و اندوه خون گشته ، ندانم تا در آن روز ، رقم سعادت « روضة من رياض الجنة » بر بياض صفحه لحد كشند ، يا نيل شقاوت « او حفرة من حفرات النيران » بر لوح « 9 » جبين گورم رقم زنند . غم سيوم - آنكه چون لقمهء وجودم را در كام نهنگ گور نهند ، و يوسف قالبم را در چاه لحد اندازند ، بشير و بشراى ، نكير و منكر ، چون دلو سؤال « من ربّك » به چاه سمع فروگذارند ، آن نهال با ابتهال « أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ » كه در بهار « 10 » ميثاق باغبان ازل به يد قدرت ، در زمين جانم كشته « 11 » و در هواى فضاى اين جهان ، شاخ و برگ معانى گسترده در آن روز كه از تصرّف « 12 » نسيم عنبر شميم ، نهال
--> ( 1 ) - د : بر روى من دربندند . ( 2 ) - د : موافقت . ( 3 ) - د : كنج زاويه غم . ( 4 ) - د : عباوه محن . ( 5 ) - د - ح : بر منبر دو پايه اسنان . ( 6 ) - د : لبهاى لعل بدخشانى از دندانهائى چون در قالب . ( 7 ) - د : گورستان . ( 8 ) - د : كالبد بدن ( 9 ) - د : بدون لوح . ( 10 ) - د : بهار نهار . ( 11 ) - د : كاشته . ( 12 ) - د : كه از مهب دهان آن دو مقرب باد ازل بر آن نهال وزد ، از تصرف آن نسيم عنبر شميم نهال ربوبيت به حركت درآيد ندانم .